جالب و خواندنی - باورهای یکدیگر را ندزدید
روزگاري دزدها هم با شرف بودند
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز
پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه
مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند
و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ،
خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز
پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه
مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند
و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ،
خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 0:7 توسط
|
این وبلاگ با هدف اطلاع رسانی و برقراری ارتباط با دانشجویان گروه مدیریت و حسابداری طراحی شده است.